خانه » نوشته ها » دل نوشته ها » بیاد عباس کیارستمی ،هنرمندی که حقیقی بود.
« بیاد عباس کیارستمی ،هنرمندی که حقیقی بود» هنر ماندگارو تاثیر گذار، یک آفرینش عاشقانه است که ذهنی ساده و بدور از پیچیدگی آنرا خلق کرده وهمین ویژگی است که به آن آفرینش هنری، هم گیرایی میدهد و هم تاثیر گذاری و هم اعتبار، درعین سادگی؛ و به همین دلیل جاودانگی یک اثر هنری ، چیزی فراتر از مهارت بکار گیری ابزار خلق آن اثر چون واژه و رنگ و صدا و نور است. عباس کیارستمی نامی است که این روزها زیاد میشنویم، لابد به جبران سالهایی که نگذاشتند شنیده شود! میگفت: از من خوششان نمیاید چون ادمهای مستقل را دوست ندارند! هنرمندی مستقل و صاحب سبک که مرزهای اندیشه رایج را پشت سر نهاده و ارزشهایی که به آنها اعتقاد داشت را با ارامش و وقار، بی آنکه اصرار داشته باشد به کسی بقبولاند، با صلابت و استواری و با صدای بلند سرود، آنقدر بلند که دنیا شنید؛ ولی در کمال ناباوری، از سوی هم مرزهایش کمتر شنیده شد. هنرمند بین المللی که در این سالهای غربت هنر و اندیشه در ایران، بارها قدم بر فرش قرمز جشنواره های بین المللی نهاد،به دنیا معرفی شد و تقدیر شد به شایستگی، ولی در مرز و بوم خودش نه ! دیروز اما برای اولین بار بر فرش قرمزی در وطنش قرار یافت، آنهم در فرودگاهی که فرود آمدن جسمش را در تابوتی نظاره گر بود و نه استواری قدمهایش را ! ۴۵ سال عاشقانه هایی را بر پرده سینما سرود که جز انگشت شماری، بقیه در وطنش از نظر ها دور ماند، چرا که یا اجازه نمایش نیافت و یا طعمی مطابق ذائقه ی به عادت درآمده ی مردمانش نداشت . او در تمام این سالها که با کم اعتنایی اربابان رسانه و هنر- پیشه - گان (و نه هنرمندان) وطني روبرو بود، برای خلق اندیشه هایش بر کاغذ یا بر پرده ی سینما ، از حصار های اندیشه رایج ، بی سرو صدا عبور کرد و به فرادست پرداخت ، فرادستی که برای خودش هم پر رمز و راز بود و او براحتی اجازه میداد این رازها بر آثارش سایه بیندازند. او موضوعات روزمره زندگی را با تمام پیچیدگیهایش به سادگي به تصویر کشید ولی خود را در حوادث مقطعی و گذراي زندگي زندانی نکرد، او براحتی مفهوم "بودن" را، در آثارش خلق میکرد، جنبه ی حقیقی واقعیت ها را با دقت میدید و با ظرافت و به سادگی به نمایش میگذاشت. او تکلیفش با خوش معلوم بود، به نوعی بدنیال گمشده خودش میگشت در آنچه که میافرید، و نه بدنبال پاسخ صورت مسئله های کلیشه ای متداول. «او ساده بود ولی به هيچوجه معمولی نه» میگویند در خلق آثارش «واقعیت گرا» بود ولی آنچه که من میبینم جز «حقیقت گرایی» چیزی نیست! حقیقتی پیچیده شده در لفافی از واقعیت ،شاید برای آنکه چشمها ی واقعیت گرا هم بتوانند ببینند حقیقت را. در جایی دیدم که اورا "شاعر سینما" نامیده اند، چه استعاره ی درستی. به گمانم عباس کیارستمی فیلمهایش را،عکاسی هایش را ونوشته هایش را از دل میسرود، همانگونه که شعرهایش را . او از آن دست آدمهایی بود که هم آمدنشان زود هنگام است و هم رفتنشان! تولدشان زود هنگام است،چرا که اگر دیر تر میامدند شاید بیشتر فهمیده میشدند، ومرگشان زود هنگام است برای دنیای هم زمانشان، چرا که این دست انسانها هر زمان که بروند بازهم زود است. چقدر دنیا کسانی از جنس او را کم دارد! ۱۸ تیر ۱۳۹۵ خورشیدی ۸ جولای ۲۰۱۶ میلادی کالیفرنیا
بیاد عباس کیارستمی ،هنرمندی که حقیقی بود

بیاد عباس کیارستمی ،هنرمندی که حقیقی بود.

هنر ماندگارو تاثیر گذار، یک آفرینش عاشقانه است که ذهنی ساده و بدور از پیچیدگی آنرا خلق کرده و همین ویژگی است که به آن آفرینش هنری،
هم گیرایی میدهد و هم تاثیر گذاری و هم اعتبار،
درعین سادگی؛
و به همین دلیل جاودانگی یک اثر هنری ، چیزی فراتر از مهارت بکار گیری ابزار خلق آن اثر چون واژه و رنگ و صدا و نور است.

عباس کیارستمی نامی است که این روزها زیاد میشنویم، لابد به جبران سالهایی که نگذاشتند شنیده شود!
میگفت: از من خوششان نمیاید چون ادمهای مستقل را دوست ندارند!
هنرمندی مستقل و صاحب سبک که مرزهای اندیشه رایج را پشت سر نهاده و ارزشهایی که به آنها اعتقاد داشت را با ارامش و وقار، بی آنکه اصرار داشته باشد به کسی بقبولاند، با صلابت و استواری و با صدای بلند سرود،
آنقدر بلند که دنیا شنید؛
ولی در کمال ناباوری، از سوی هم مرزهایش کمتر شنیده شد.
هنرمند بین المللی که در این سالهای غربت هنر و اندیشه در ایران، بارها قدم بر فرش قرمز جشنواره های بین المللی نهاد،به دنیا معرفی شد و تقدیر شد به شایستگی،
ولی در مرز و بوم خودش نه !
دیروز اما برای اولین بار بر فرش قرمزی در وطنش قرار یافت، آنهم در فرودگاهی که فرود آمدن جسمش را در تابوتی نظاره گر بود و نه استواری قدمهایش را !
۴۵ سال عاشقانه هایی را بر پرده سینما سرود که جز انگشت شماری، بقیه در وطنش از نظر ها دور ماند، چرا که یا اجازه نمایش نیافت و یا طعمی مطابق ذائقه ی به عادت درآمده ی مردمانش نداشت .
او در تمام این سالها که با کم اعتنایی اربابان رسانه و هنر- پیشه – گان (و نه هنرمندان) وطني روبرو بود، برای خلق اندیشه هایش بر کاغذ یا بر پرده ی سینما ، از حصار های اندیشه رایج ، بی سرو صدا عبور کرد و به فرادست پرداخت ، فرادستی که برای خودش هم پر رمز و راز بود و او براحتی اجازه میداد این رازها بر آثارش سایه بیندازند.
او موضوعات روزمره زندگی را با تمام پیچیدگیهایش به سادگي به تصویر کشید ولی خود را در حوادث مقطعی و گذراي زندگي زندانی نکرد،
او براحتی مفهوم “بودن” را، در آثارش خلق میکرد، جنبه ی حقیقی واقعیت ها را با دقت میدید و با ظرافت و به سادگی به نمایش میگذاشت.
او تکلیفش با خوش معلوم بود،
به نوعی بدنیال گمشده خودش میگشت در آنچه که میافرید،
و نه بدنبال پاسخ صورت مسئله های کلیشه ای متداول.
«او ساده بود ولی به هيچوجه معمولی نه»
میگویند در خلق آثارش «واقعیت گرا» بود ولی آنچه که من میبینم جز «حقیقت گرایی» چیزی نیست!
حقیقتی پیچیده شده در لفافی از واقعیت ،شاید برای آنکه چشمها ی واقعیت گرا هم بتوانند ببینند حقیقت را.
در جایی دیدم که اورا “شاعر سینما” نامیده اند، چه استعاره ی درستی.
به گمانم عباس کیارستمی فیلمهایش را،عکاسی هایش را ونوشته هایش را از دل میسرود،
همانگونه که شعرهایش را .
او از آن دست آدمهایی بود که هم آمدنشان زود هنگام است و هم رفتنشان!
تولدشان زود هنگام است،چرا که
اگر دیر تر میامدند شاید بیشتر فهمیده میشدند،
ومرگشان زود هنگام است برای دنیای هم زمانشان،
چرا که این دست انسانها هر زمان که بروند بازهم زود است.
چقدر دنیا کسانی از جنس او را کم دارد!

شهناز نیرومنش

۱۸ تیر ۱۳۹۵ خورشیدی
۸ جولای ۲۰۱۶ میلادی
کالیفرنیا

Check Also

چه کسی فکرش را میکرد که من «صاحب عزای تو» باشم؟!

دلم بد جوری گرفته، بغض خشکیده وداغ کهنه نشده,بعد از یکسال دوباره تازه شده، همون …

مهربانم خوب کردی رفتی

مهربانم خوب کردی رفتی اینروزها همه سنگ تو را به سینه میزنند سنگها به درهای …

دیدگاهتان را بنویسید