اینجا هستید

در سرزمین من

بریده ای از کتاب : سرزمین من ، قبیله ی من

در سرزمین من داروغه های شهر امنیت خاطر بدلی فروشان را به خوبی فراهم کرده اند. شهر در امن و امان است شحنه ها بیدارند و مردم باید!! آسوده بخوابند، اینطور همه آسوده ترند. اینجا بازار بدلی فروشان گرم و پر رونق است و طلای ناب در پستو ی خانه ها مخفیانه داد و ستد می شود، دور از چشم داروغه ها.

در سرزمین من آب زلال در سقاخانه ها نیست. آب گل آلود تا دلت بخواهد. آب پاک حرام است. مردم در به در به دنبال آب زلالند و داروغه ها در به در به دنبال آب زلال فروشان. اینجا آب زلال قیمت جان است. اینجا آئینه های صاف و بی غش را عاشقان، شبانه و دور از چشم نامحرمان دست به دست می کنند. آئینه های مکدر همه جا به وفور یافت می شود.
در سرزمین من عیسی مسیح، دائم الوصل دائم الصلوه را فریسیان به جرم بی نمازی به نزد حاکم شرع می برند و تعذیر می کنند. داغ مهر سجده بر پیشانی ها نقش بسته و سجده کننده ای نیست. بازار سجاده فروشان گرم است ..

در شهر من نماز و روزه هم خرید و فروش می شود. آه چقدر ابن ملجم زیاد شده اینجا!!! همه جا پر از خدا پرستان بی دین است.

اما….اینجا در سرزمین من قبیله ای از عاشقان می زیند که اندکند.  تنها به دنبال طلای نابند و زرق و برق بدلیجات چشمشان را خیره نمی کند. خرمهره به خود نمی آویزند و آب مضاف نمی نوشند. زنان و مردان قبیله ی من همه در جستجوی آب زلالند و آئینه ای صاف، در روزگاری که همه به دنبال نانند و نام. اینجا در قبیله ی من کسی نان را به نرخ روز نمی خورد، لقمه های نان و عشق را به مدد رحمانیت الهی متبرک می کنند و به نام بی نام دوست خیرات می کنند.

اینجا در قبیله ی من عاشقان برای داروغه ها که هیچ، برای حاکم و قاضی القضات هم دعای خیر می کنند ، حتی اگر از سر جهل از در برانندشان. مردم قبیله ی من آب خوش از گلویشان پائین نمی رود اگر در شهر ناخوشی باشد.

اینجا در قبیله ی من هیچ عاشقی بر سجاده فروشان تعظیم نمی کند. همه در به در به دنبال عیسای عاشقند تا سجده بیاموزند، حتی اگر که فریسیان را خوش نیاید و تکفیرشان کنند. در قبیله ی من هیچ عاشقی از مصلوب شدن نمی هراسد و هرکس صلیب خود را داوطلبانه بر دوش می کشد.

به مردم قبیله ی من بگوئید که رنج داروغه و شحنه ما را بس و رنج تقیه نیز…، پس مبادا که باور کنند،

دوستی دلالان و دوست نمایانی را که واهمه می فروشند و ریا می خرند و دروغ میکارند و فریب درو میکنند.

تابستان ۱۳۹۰ خورشیدی

۳ می ۲۰۱۱

استانبول

Top