خانه » نوشته ها » دل نوشته ها » چه کسی فکرش را میکرد که من «صاحب عزای تو» باشم؟!

چه کسی فکرش را میکرد که من «صاحب عزای تو» باشم؟!

دلم بد جوری گرفته،
بغض خشکیده وداغ کهنه نشده,بعد از یکسال دوباره تازه شده،
همون داغی که یک روزی از فکر کردن بهش بند دلم پاره میشد.
چه کسی فکرش را میکرد که من «صاحب عزای تو» باشم؟!
ما هم در تاریخ شدیم اتفاقی که رخ داده…
چه غربتی..چه مظلومیتی…چه ظلمی!چه… ظلمی…!
«دیروز مراسم اولین سالگرد شهادت استاد طاهری عزیزم بود»
از همه دوستان و همراهان و همدلانی که دست یاری دادند،
برای تدارک برنامه زحمت کشیدند؛
از همه عزیزانی که از شهرها و کشور ها و ایالت های دیگر،
از راه دور و نزدیک برای شرکت در مراسم سالگرد شهادت استادشان آمده بودند؛
تا تلخی سوگ عشق و انسانیت را با هم تقسیم کنیم،
و از همه عزیزانی که فرسنگها دورند، ولی با پیام تسلیت و همدلیشان، مایه دلگرمی شدند،
و از پسر عزیزم که پا به پا میاید، خستگی ناپذیر است ومثل همیشه از جان و دل مایه گذاشت؛
سپاسگزارم
سپاسگزارم که هستیدعزیزانم
یاحق
شهناز نیرومنش
دوشنبه ۲۸ دیماه ۱۳۹۴
۱۸ ژانویه ۲۰۱۶

Check Also

پنج سال گذشت

پنج سال گذشت وحالا دیگر تاریخ شروع اسارتت، مبداء گاهشمار روزهایم شده است. ۱۴ اردیبهشت …

مهربانم خوب کردی رفتی

مهربانم خوب کردی رفتی اینروزها همه سنگ تو را به سینه میزنند سنگها به درهای …

دیدگاهتان را بنویسید