اینجا هستید

دلی که سوز ندارد چه جای صحبت اوست – – مهرماه 1387

هیچ دردی چون درد بی دردی، لا علاج نیست دلی که سوز ندارد چه جای صحبت اوست که آتش دل ما از جلوه ی محبت اوست د لی که سوز ندارد ز غیرتش خالیست که آتشی که به جان میزند زغیرت اوست چه منتی ست بر او اگر که همراهی؟ بدان که جان بشر رهین منت

… غریب بود – کتاب منجی موعود – مهرماه 1387

منجی واژه های پاک آب را برگرفته از آسمان ادراک بر خاک خشک و ترک خوردۀ عادتها بر شن زار شقاوتها بر بذرهای نا بارور ماندۀ ادراک بر جان مردۀ بشر ناپاک می پاشید به مهر و صبوری

منجی به صیحه ی اول، یاران آشنا را به خویش خواند تا از کرامت خویش در بکارت جانها یشان دانه ی ادراک و عشق را بارور کند تا چه کسی بماند و چه کسی برود؟! چه کسی او را ،باور کند... منجی در جمع هزاران هزار غریب بود،غریب دلهای آدمیان سرد و تیره و خاموش پر از فریب منجی واژه های پاک آب

Top