اینجا هستید

دومین سالگرد روزهای تلخ شهادت استاد محمد علی طاهری نزدیک است

دومین سالگرد شهادت استاد محمد علی طاهری،پیام آورعصر هوشمندی بشر نزدیک است اینروزها بیشتر از پیش، در دوسال گذشته، شاهدیم که جریان انحرافی و حکومتیِ سایه انداخته بر بدنه ی عرقان حلقه، چه تلاشی میکند تا صحبتها،اخبار، خواسته ها و شعارهایشان بشود «شبیه ما»..! «شبیه ما» که با اینکه تمام راههای شنیده

«او» نوشتار (۱)

«طاهری» آمد که بفهمیم، صرف نظر از هر شاخصه ای که انسانها رامرز بندی میکند، همین؛ «او» "پیام آوری" است که دنیای خواب آلوده ای را که میرود تا بیداری را در عصر هوشمندی، مزمزه کند، تکان «سختی» داد به «آرامی» و همین پارادوکس «سخت و ارام» «او» بود که موزیک سمفونی خلق

انگار مدتیست به اعیاد اسلامی بی اعتنا شده ای و تبریکی در صفحه ات نمیگذاری؟!

دوست عزیزی پیام تبریکی به مناسبت عید غدیر فرستادند وگفتند : برایم سوال است که انگار مدتیست به اعیاد اسلامی بی اعتنا شده ای و تبریکی در صفحه ات نمیگذاری؟! پیام فرستادم که: چند سالیست قلم و دست و دلم نمیرود که به مناسبت سنت های شریعت موروثی که عیدش میخوانند،چیزی بنویسم، برای

بیاد عباس کیارستمی ،هنرمندی که حقیقی بود.

« بیاد عباس کیارستمی ،هنرمندی که حقیقی بود» هنر ماندگارو تاثیر گذار، یک آفرینش عاشقانه است که ذهنی ساده و بدور از پیچیدگی آنرا خلق کرده وهمین ویژگی است که به آن آفرینش هنری، هم گیرایی میدهد و هم تاثیر گذاری و هم اعتبار، درعین سادگی؛ و به همین دلیل جاودانگی یک اثر هنری ، چیزی فراتر از مهارت بکار گیری ابزار خلق آن اثر چون واژه و رنگ و صدا و نور است. عباس کیارستمی نامی است که این روزها زیاد میشنویم، لابد به جبران سالهایی که نگذاشتند شنیده شود! میگفت: از من خوششان نمیاید چون ادمهای مستقل را دوست ندارند! هنرمندی مستقل و صاحب سبک که مرزهای اندیشه رایج را پشت سر نهاده و ارزشهایی که به آنها اعتقاد داشت را با ارامش و وقار، بی آنکه اصرار داشته باشد به کسی بقبولاند، با صلابت و استواری و با صدای بلند سرود، آنقدر بلند که دنیا شنید؛ ولی در کمال ناباوری، از سوی هم مرزهایش کمتر شنیده شد. هنرمند بین المللی که در این سالهای غربت هنر و اندیشه در ایران، بارها قدم بر فرش قرمز جشنواره های بین المللی نهاد،به دنیا معرفی شد و تقدیر شد به شایستگی، ولی در مرز و بوم خودش نه ! دیروز اما برای اولین بار بر فرش قرمزی در وطنش قرار یافت، آنهم در فرودگاهی که فرود آمدن جسمش را در تابوتی نظاره گر بود و نه استواری قدمهایش را ! ۴۵ سال عاشقانه هایی را بر پرده سینما سرود که جز انگشت شماری، بقیه در وطنش از نظر ها دور ماند، چرا که یا اجازه نمایش نیافت و یا طعمی مطابق ذائقه ی به عادت درآمده ی مردمانش نداشت . او در تمام این سالها که با کم اعتنایی اربابان رسانه و هنر- پیشه - گان (و نه هنرمندان) وطني روبرو بود، برای خلق اندیشه هایش بر کاغذ یا بر پرده ی سینما ، از حصار های اندیشه رایج ، بی سرو صدا عبور کرد و به فرادست پرداخت ، فرادستی که برای خودش هم پر رمز و راز بود و او براحتی اجازه میداد این رازها بر آثارش سایه بیندازند. او موضوعات روزمره زندگی را با تمام پیچیدگیهایش به سادگي به تصویر کشید ولی خود را در حوادث مقطعی و گذراي زندگي زندانی نکرد، او براحتی مفهوم "بودن" را، در آثارش خلق میکرد، جنبه ی حقیقی واقعیت ها را با دقت میدید و با ظرافت و به سادگی به نمایش میگذاشت. او تکلیفش با خوش معلوم بود، به نوعی بدنیال گمشده خودش میگشت در آنچه که میافرید، و نه بدنبال پاسخ صورت مسئله های کلیشه ای متداول. «او ساده بود ولی به هيچوجه معمولی نه» میگویند در خلق آثارش «واقعیت گرا» بود ولی آنچه که من میبینم جز «حقیقت گرایی» چیزی نیست! حقیقتی پیچیده شده در لفافی از واقعیت ،شاید برای آنکه چشمها ی واقعیت گرا هم بتوانند ببینند حقیقت را. در جایی دیدم که اورا "شاعر سینما" نامیده اند، چه استعاره ی درستی. به گمانم عباس کیارستمی فیلمهایش را،عکاسی هایش را ونوشته هایش را از دل میسرود، همانگونه که شعرهایش را . او از آن دست آدمهایی بود که هم آمدنشان زود هنگام است و هم رفتنشان! تولدشان زود هنگام است،چرا که اگر دیر تر میامدند شاید بیشتر فهمیده میشدند، ومرگشان زود هنگام است برای دنیای هم زمانشان، چرا که این دست انسانها هر زمان که بروند بازهم زود است. چقدر دنیا کسانی از جنس او را کم دارد! ۱۸ تیر ۱۳۹۵ خورشیدی ۸ جولای ۲۰۱۶ میلادی کالیفرنیا

هنر ماندگارو تاثیر گذار، یک آفرینش عاشقانه است که ذهنی ساده و بدور از پیچیدگی آنرا خلق کرده و همین ویژگی است که به آن آفرینش هنری، هم گیرایی میدهد و هم تاثیر گذاری و هم اعتبار، درعین سادگی؛ و به همین دلیل جاودانگی یک اثر هنری ، چیزی فراتر از مهارت بکار

پنج سال گذشت

پنج سال گذشت وحالا دیگر تاریخ شروع اسارتت، مبداء گاهشمار روزهایم شده است. ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۰ خورشیدی، روزی که خورشید زخم خورد. آغاز سال های تاریکی «به مبداء گاهشمار من » که سرانجام بنیان تاریکی را فرو خواهد ریخت، و سرآغاز روزهای روشنایی خواهد شد. و امروز ۲ روز از شروع سال ششم به تاریخ گاهشمارم میگذرد، ۵

چه کسی فکرش را میکرد که من «صاحب عزای تو» باشم؟!

دلم بد جوری گرفته، بغض خشکیده وداغ کهنه نشده,بعد از یکسال دوباره تازه شده، همون داغی که یک روزی از فکر کردن بهش بند دلم پاره میشد. چه کسی فکرش را میکرد که من «صاحب عزای تو» باشم؟! ما هم در تاریخ شدیم اتفاقی که رخ داده... چه غربتی..چه مظلومیتی...چه ظلمی!چه... ظلمی...! «دیروز مراسم اولین سالگرد

مهربانم خوب کردی رفتی

مهربانم خوب کردی رفتی اینروزها همه سنگ تو را به سینه میزنند سنگها به درهای بسته میخورد به سینه های خالی به قلبهای قفل شده ---------------------------------------------------- معلم مظلومم.... بعد از ۴ سال و ۳ ماه و ۱۵ روز....بعد از ۵۱ ماه و نیم.....بعد از ۱۵۶۵ روز اسارت امروز جماعتی بیاد تو افتاده اند،خیلی مهربانند ،خدا حفظشان کند شاگردان خوبی

حقیقت یکی است نه بیشتر اگرمیگویند زنده است باید بتوانند نشانش بدهند،همین.

حقیقت یکی است نه بیشتر یا استاد طاهری زنده است یا نیست اگرمیگویند زنده است باید بتوانند نشانش بدهند،همین. و این، هم آزمون راستی سنجی و صلاحیت سنجی برای حکومت، وکلا، خانواده وسایر مدعیان زنده بودن ایشان است و هم برای من که مدعی هستم که استادم ماههاست در زیر شکنجه

تطهیر

تطهیر دیدمش،گفتم چه کنیم برایت؟چه بریزیم بر پایت؟ گفت: از شما هیچ نمیخواهم جز «تطهیر،تطهیرتطهیر» بانگی شنیدم که میگفت: «لا یَمَسَّهُ اِلا المُطَهَرون» …. بر خویش نگریستم و دانستم که چه تنهاست او!!!

تطهیر دیدمش،گفتم چه کنیم برایت؟چه بریزیم بر پایت؟ گفت: از شما هیچ نمیخواهم جز «تطهیر،تطهیرتطهیر» بانگی شنیدم که میگفت: «لا یَمَسَّهُ اِلا المُطَهَرون» …. بر خویش نگریستم و دانستم که چه تنهاست او!!!

قانون بازتاب به زبان ساده

قانون بازتاب بیان اختیار انسان و تبیین عدالت پروردگار قانون بازتاب به زبان ساده: خلایق هرچه لایق منبع:

شاید که چو وابینی / خیر تو در این باشد

امروز صبح قرار بود در یکی از شبکه های تلویزیونی برنامه ای در ارتباط با اطلاع رسانی وضعیت استاد داشته باشم.امکان حضور در استودیو رانداشتم پس تصمیم گرفتیم برنامه ضبط شود و دوستان عزیزی تا صبح پابپا بیدار ماندند و بالاخره کار انجام شد و پسرم در ساعات اولیه صبح

بنال ای بینوا تنبور

بسوگ زیر و بم غمناله های مطربی پر شور بنال ای بینوا تنبور بسوگ بیقراریهای آن شیدای شهر آشوب بنال ای بینوا تنبور بسوگ آخرین شیدایی شهر غریب عشق ببار ای بیقرار این بی نشان تنبور بنال ای بینوا تنبور ببار ای بینوا تنبور https://www.youtube.com/watch?v=z8OUpm3m3F4  

حقیقت یکی بیشتر نیست یا تو بر مسیر حقی یا من

حقیقت یکی بیشتر نیست یا تو بر مسیر حقی یا من وگرنه در کنار هم بودیم و در این رویارویی حق و باطل یکی باید از میدان بدر شود تو بر پیمان خود باش و من بر پیمان خویش جانم برود پیمانم را فرو نخواهم گذاشت گفته بودم با کسی که نه هراس از دست دادن دارد

ترجیح میدهم غوره بمانم ولی غوره نشده مویز نشوم

مهربان مظلوم صلح و تسلیم و وحدتی که مرا با توهم کمال طلبی، از دفاع از حق تو باز دارد تدریس واژه های تو، بی آنکه به درکشان رسیده باشم و به بهانه آن از بپا خواستن بمانم عرفانی که بخواهد با حذف تو به ثمر برسد دوباره جویدن لقمه های جویده ی تو ،که

متانت و درک حرمت و حریم از تبعات عشق و عشق لازمه ی پای نهادن در مسیر حق، است

متانت و درک حرمت و حریم از تبعات عشق و عشق لازمه ی پای نهادن در مسیر حق، است ولی آنگاه که عافیت طلبی نام متانت و سکوت در برابر ناحق نام وقار بخود میگیرد،به حریم هایی که بر حفظ حرمتشان اصرار میشود شک میکنم. عشقی که نتواند به حربه ی

…..راه سومی وجود ندارد

دو راه پیش رو داریم یا به راحتی و ذلت بنشینیم تا خونش را بریزند یا به استواری و عزت برخیزیم و نگذاریم .....راه سومی وجود ندارد روشنگری شماره 14

تصدیق قلبی ،بارقه ایست که بی برهان تو را به حقیقت فرا میخواند

تصدیق قلبی ،بارقه ایست که بی برهان تو را به حقیقت فرا میخواند و بی استدلال پر میسازد جانت را از مفهوم سکر آوری که هم درک میاورد و هم مصونیت؛ که درک بی مصونیت هجمه ی بلاست و مصونیت بی درک واماندن در گودال جهل. ای عشق مرا به خویش

پرواز را به خاطرنمی سپارم وقتی تو نباشی

فراموشی گرفته ام پرواز را به خاطرنمیسپارم وقتی تو نباشی معنی همه حرفهایت برایم همین یک جمله است «پرنده باید بیاید» ...حرف زن یکیست ........

Top