اینجا هستید

حائل بین عاشق و معشوق

گفتم حائل بین عاشق و معشوق چیست؟ گفت: اول اینکه عاشق بخواهد دیگران از شدت عشق بین او و معشوق باخبر شوند. دوم اینکه عشق او بی غرض نبوده و در پی خواسته و چشمداشتی باشد. سوم اینکه رازی را که در خلوت و محرمیت بین او ومعشوق است، نزد دیگران آشکار سازد

نگران نیستم

نگران نیستم ، جون همیشه جوجه را آخر پاییز میشمرند گفته بودی حتی اگر به تعداد انگشتان دست هم به ثمر برسد کار انجام شده زمستان هم که کلا نگرانی ندارد بالاخره تمام میشود و روسیاهی به ذغال میماند،تا بوده همین بوده بهار هم که از راه برسد هرآنچه کاشته ای در تمام دقایق غربت،بالاخره

طوفان نوح

و اینک زمان آن رسیده که پرده هایی بالا رود و قفلهایی از زبان برداشته شود و حقایقی عریان گردد پس آنان که بیدارند و در جستجوی حقیقت،بیابند،آنان که خوابند بیدار شوند آنان که خود را به خواب زده اند، تصمیم بگیرند که آیا باز هم به دنبال فریب خود هستند یا

چون مریم روزه سکوت بگیر

بزودی دوران سکوت بسر آمده و حق همچون همیشه آشکار خواهد شد وآنان که حق را همراهی نمیکنند،مسدود کننده ی این مسیر نیستند و این تنها ظلمیست که بر خود و هستی روا میدارند

هریک از شما آنگاه که به آگاهی دست یابید از روح القدس بارور شده اید، ودر آن زمان است که چون مریم که بعد از باروری توسط روح القدس مورد تهاجم نا آگاهان قرار گرفت و متهم به خلافکاری شد ،گروهی بر شما یورش آورده شما را متهم میکنند. اکثریت این

کمر به خدمت ببندید

کمر به خدمت ببندید و چراغ خویش را روشن نگاه دارید. ...... خوشا به حال خادمانی که چون سرورشان باز گردد آنان را بیدار و هشیار یابد آنگاه او خود کمر به خدمتشان خواهد بست و آنان را بر سفره خواهد نشاند . پیش آمده از آنان پذیرائی خواهد کرد . خوشا به حال خادمانی

بخشی از موعظه عیسی(ع) با شاگردانش

بخشی از موعظه عیسی(ع) با شاگردانش: ...و هرکه پدر یا مادرش را بیش از من دوست بدارد لایق من نباشد و هرکه پسر یا دخترش را از من زیاده دوست بدارد لایق من نباشد و هرکه صلیب خود را بر نداشته از عقب من نیاید لایق من نباشد و هرکه جان خود را در

حرکت از ظاهر به باطن

طلوع میکنم از واژه واژه ی نورت                                 رکوع میکنم  اکنون  به  راز مستورت چه خوب میشد از آن حرفهای در پرده                                به

در سرزمین من

بریده ای از کتاب : سرزمین من ، قبیله ی من در سرزمین من داروغه های شهر امنیت خاطر بدلی فروشان را به خوبی فراهم کرده اند. شهر در امن و امان است شحنه ها بیدارند و مردم باید!! آسوده بخوابند، اینطور همه آسوده ترند. اینجا بازار بدلی فروشان گرم و

تطهیر

" دیدمش"گفتم چه کنیم برایت؟چه بریزیم بر پایت؟گفت: از شما هیچ نمیخواهم جز"تطهیر،تطهیرتطهیر"بانگی شنیدم که میگفت:"لا یَمَسَّهُ اِلا المُطَهَرون" .... بر خویش نگریستم و دانستم که چه تنهاست او!!!

Top