با امیدواری بسر آمدن شبهای طولانی از یلدا گذر کردیم و و اینک بر مسیر زمان در زادروز (قراردادی) عیسی مسیح پیام آور مهر و انسان دوستی ایستاده ایم.

با امیدواری بسر آمدن شبهای طولانی از یلدا گذر کردیم و و اینک بر مسیر زمان در زادروز (قراردادی) عیسی مسیح پیام آور مهر و انسان دوستی ایستاده ایم.

پیام آوری که می گویند جز رحمانیت الهی هدیه ای برای بشر نداشت٬ هرگز نه با فریسیان و نه با حکومتیان ٬به زور یا به مصلحت اندیشی همسو نشد! صلیبش را خود بتنهایی بر دوش کشید! از خود مکتوبی نداشت٬ اما وفادارانش بی واهمه٬ از مکاشفه های خود و از درسها و خاطراتش٬مکتوب ها ساختند و به عدد شاگردان حقیقی اش انجیل (مژده-خبر خوش) آفریده شد و آموزه هایش اینچنین گسترش یافت و برای همیشه در دلها و نه تنها بر اوراق ثبت شد!

اما آنچه که در این ۴۰ روز بر ایران گذشته است و همزمانی پنجم دیماه ٬ “نماد چهل روزگی خونهای ریخته شده و داغدار شدن ایران عزیز و شروع گام دوم خیزش مردمی” مانع از این است که به پیامی و تبریکی به همه ی این مناسبت های نیک و امیدوار کننده بسنده کنیم و با آرزوهای خوب به رسم متداول از کنار دردهای سنگین این روزهای مردم در ایران بگذریم.

این روزها که دلهای هنوز بیدار٬ خون است از خونهای به ناحق ریخته و لکنتی برآمده از غمی عمیق و بغضی سنگین که گلو میفشارد و حس ناتوانی آزارنده از بیان صریح همدلی و همدردی گریبانگیر شده با این پرسش که ما که اکنون فرسنگها دور از سرزمین مادری تنها دستی از دور بر اتشی که بر زندگی هموطنانمان افتاده داریم٬ چقدر حق ادعای همدردی و همدلی با کسانی را داریم که هم اکنون در زیر فشار و در نقطه ی تیر رس حکومتی مستبد٬ تمامیت خواه و بدور از شرافت انسانی برای بقا و شرف خود تاب می آورند؟ هرچند که آتش کین این حرامیان بشکلی بر دامان هر یک از “ما دستی از دور بر آتشان” که روزی “سنگ انسانیت” را بر سینه کوبیده باشد افتاده است!

قطعا این نه اولین بار در تاریخ٬ نه اولین بار در ایران و نه اولین بار در عمر این حکومت است که “دیکتاتوری” جان انسانها را دستمایه ی ماندگاری خود قرار میدهد! و آخرین بار نیز نخواهد بود.
سیستمی مستبد که با فرو افتادن در سراشیبی سقوط جدی٬ خوی وحشیگری اش را تام و تمام رو کرده و از هیچ کشتار و تهدید و توهین و تمسخر و بکارگیری پروپاگاندای فریب و دروغ برای استمرار رو گردان نبوده و ظلم ناپذیری و آزادیخواهی و حق طلبی یک ملت را نه تنها نادیده می گیرد٬ بلکه با بی شرمی خونهای ریخته شده و دلهای داغدار را با زبان فریب ترجمه می کند و در برابر چشمهای بیدار جهانیان، بيرحمانه به یک نسل کشی طبقاتی و عقیدتی می پردازد تا ضامن بقایش باشد.
نسلی که در تصور اینان قرار بوده ستم پذیرد و به بهای باور داستان سرایی های مقدس مابانه یک حکومت دینی!! که به مدد همسویی “ایدئوپولیتیک “ با همه ی حکومتهای بی دینی، بر گرده ی مردم سوار شده را تاب بیاورد و دم بر نیاورد٬ حالا تبدیل شده به نسلی که با عبور از تمامی خط قرمز های دیکتاتور٬ همه ی ساختارهای سیاسی کاری وفریبکاری حاکمان و باورمندان آن حکومت را در هم شکسته و میرود که زنجیرهای ظلم پذیری را در جامعه ایران پاره کند. با گذشت زمان در امتداد رو نمایی از ابعاد این خیزش، چگونگی و چرایی آن بیشتر از پیش رخ می نماید و با گره خوردن عدم مشروعیت این حکومت به ناکارامدی اش زخم عمیق نشسته بر پیکر ایران را که اکنون سر باز کرده٬ صد چندان آزارنده تر و دردناک تر به رخ میکشد٬ زخمی که حاصل حکومتی ایدئولوژیک و فرد محور است.

هم وقایع امروز ایران و هم مرور تاریخ بشر این واقعیت تلخ را در برابر ما قرار می دهد که ؛ یک سیستم دیکتاتوری وقتی رنگ اعتقادی(باور مذهبی خاص یا ضد مذهبی خاص) به خود میگیرد٬صدماتی که برای باورمندان غالب و مغلوب خود به ارمغان می آورد٬ چقدر می تواند خطرناک تر از یک دیکتاتوری صرفا سیاسی باشد!
امروز فاجعه ی خونهایی که در ایران ریخته شده٬ جانهایی که زخم برداشته و خانواده هایی که داغدار شده اند و جوانانی که بدست اینان اسیرند از فاجعه ای که بخشی از جامعه ایران را چنان اسیر اغوای مسخ گونه ی حکومت دیکتاتوری دینی می کند که آنها را وامیدارد تا برای “نانی یا نامی” با اتکا بر ذهن شویی حاصل از “دگماتیسم مذهبی” در زیر علم دیکتاتور نوحه ی ایدئولوژیک سر دهند و به برادر کشی بپردازند٬ کمتر نیست!
برادرانی که آنان نیز چون اینان گرسنه اند ولی حاضر به فروش شرافتشان برای لقمه نانی نشده اند٬ و این تقابل منفعت طلبانه با رنگ و بوی ادعای معنویت که در زیر فشارهای اقتصادی می رود تا به ابزاری برای تنازع بقا تبدیل شود٬ فرهنگی را در ایران رقم می زند که رقم زده شده است پس از ۲ قرن سکوت و … اینک پس از ۴ دهه مسخ و ذهن شویی! روح این خیزش گسترده ی ظلم ستیز که با کاتالیزور فشار اقتصادی و “درد نان” بسرعت پیش رفته و ریشه می دواند٬ خیزشی مبتنی بر آگاهی و فهم در اذهان مردمی است که میراث فهم و خرد نیای کهن خود را قرنها چون باری سنگین بر دوش کشیده اند اما بندهای مسخ فکری و طلسمات حکومتی و نسل اندر نسلی و تاریخی٬ مدت مدیدی بوده است که آنها را از فهم درست حقایق پیرامونشان باز داشته٬ ولی اینک این نسل از فرزندن ایران که اراده ی آگاهی و ایستادگی و احقاق حق خود را کرده است٬خطر میکند٬قهرمانی می کند٬حماسه می آفریند تا ماندگار شود.
اکنون دیگر برای ایرانیان زمان خوش خیالی ها و امیدواریهای بی پایه و اساس بر باورهای پوچ٬ بعنوان چسب نگهدارنده ی مردم در کنار دیکتاتوری دینی گذشته است٬ فصل غم و زاری و تسلیت بر هزاران کشته و مجروح و بازماندگان مصیبت دیده هم می گذرد و فصل بکارگیری “اراده ای قطعی برای عبور از مسخ زدگی حکومتی و حل بحران هویت به مدد خرد جمعی بشر” استمرار و گسترش می یابد٬ و ما تنها اگر بپذیریم این قانون نانوشته ی تاریخ را که: “باورهای ما سرنوشت ماست” خواهیم توانست با خود باوری از این “بحران هویت و خود ناباوری طلسم گونه” عبور کنیم و باین طریق نه تنها گروههای مدعی معنویت را که علیرغم ادعاهایشان در باره ی کمک به بشریت و تقابل با ظلم و ظالم٬ در مماشات و بده بستان با حکومتی ظالم قرار گرفته اند و دچار اختگی معنوی شده اند و دربرابر نبرد شرافتمندانه ی اکنون ستمدیدگان در ایران٬ خفقان مرگ گرفته اند! بلکه اپوزیسیون منفعل دودوزه باز و دولتهای مدعی دفاع از حقوق بشر را نيز، که در این روزها بیش از هر زمانی شاهد سکوت و یا برخوردهای کاسبکارانه و دوگانه ی آنان هستیم را پشت سر گذاشته و به آزادی درون و بیرون که شایسته ی ذات و جوهره ی انسانی است٬ دست یابیم که در غیر اینصورت به مرگ تدریجی خود تن داده و بایستی نظاره گر پایمال شدن شعور و شرافت خود بیش از پیش باشیم و باز هم وامدار نسل های بعدی!

در نگاهی فرا دست٬ فهم و رعایت این اصل که “حقوق انسانی ما بر نوع تفکر ما و حتی بر عملکرد ما مقدم است” ما را وامیدارد که بپذیریم که: با آنکه برای کشتن انسانهای بیگناه عادت به خوی خباثت برآمده از بی شرافتی الزامی است اما گاهی کشتن یک انسان به اندازه ی کشتن آرمان ها و رویاهای انسانی او بیرحمانه نیست! با اینکه هم در سیستم برده داری جهانی و هم در سایر حکومتهای دیکتاتوری٬ اکثریت مردم اگر در بهترین حالت به رویاهای ناچیز شان دلخوش و سرگرم نباشند٬ در بدترین حالت رویاها و ایده الهایشان را میکشند تا زنده بمانند٬ در مقابل٬ همیشه کسانی هستند که تن به مبارزه می دهند و حتی حاضرند کشته شوند تا ارمانهایشان زنده بماند تا شاید حقیقت آن آرمان در وجود ایندگان تسری یابد و همین ها هستند که روح تاریخ را رقم می زنند و به همین دلیل است که قدرت طلبان سوار بر موج تاریخ بشر که آنها نیز در اندیشه ی استمرار خود هستند٬ تا این اندازه از نهادینه شدن آگاهی در ذهن ها در هراستند٬ چرا که یک مشی آگاهانه٬ نه تنها افکار بلکه خلق و خو٬ باورها و ارزوها و آرمانهای ما را تغییر می دهد و اینجاست که هریک از ما نه تنها مسئول زنده نگهداشتن آرمانهای آگاهانه ی خود٬ بلکه مسئول زنده نگهداشتن آرزوهای آزادیخواهانه ی دیگر انسانها و همه ی کسانی که حماسه انسانی می آفرینند نيز در طول و عرض زمان هستیم.

شهناز نیرومنش

۲۵ دسامبر ۲۰۱۹ میلادی
۴ دیماه ۱۳۹۸ خورشیدی

لینک پیام در تلگرام بخش اول | بخش دوم

لینک این پیام در تلگراف