تکرار تاریخ

هر انکس عاشقی دانی زبان عشق میفهمد
زبان عشق خاموشیست و خاموش بنشستم
بشستم دست از گفتن ،طهارت کردم از منطق
حوادث چون پیاپی شد حریم توبه بشکستم

کمترین نا حق اعمال شده ،در حق شیوه های معرفتی مبتی بر ادراک و شهود آنست که دچار گزیده بینی،گزیده نویسی،گزیده شنوی … در دایره ی کلمات و لغاتی خاص گردیده و با استفاده ازشیوه های استدلالی صرف،مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند ،در حالیکه کلمات و لغات یا همان پای چوبین بی تمکین استدلالیان،دارای ارزشی اعتباری و محدود هستندو ناتوان از بیان حقیقت عمیق مستتر در ورای پوسته ها ی ظاهری حقیقت.

درهر آیین معرفتی، اگر ادراک مبتنی بر اشراق و شهود به کمک فهم سطحی حاصل از تعقل گرایی محض نیایند،در زمانی کوتاه همان ناکارامدی را میتوان از ارائه آن آیین  انتظار داشت که در طول تاریخ گریبان ادیان و شاخه های مختلف عرفان را گرفته و یا به تعبیری همان ترفند شبکه منفی در خصوص ماندن در ظاهر به جای رفتن به عمق .

این ظاهر بینی سرچشمه گرفته از نا آگاهی و نادانستگی درونی «ظلمی» را رقم میزند و کج اندیشی افرادی ظاهر بین خوش نیت که با اعتقاد به ”حفظ اصالت آن معنویت” نسبت به ”عمق گرایی و پویایی طلبی” وطرفداران آن مرتکب میشوند «ظلمی دیگر» را .

سوء تفاهم بین عمق گرایی و پوسته گرایی  یا همان سوء تفاهم بین حقیقت و واقعیت ;این سوء تفاهم وقتی اوج میگیرد که با آنکه بنیانگذار و متولی شیوه ی معنوی برای زمان حضور خود روش استعلام نهایی ادراکات از طریق تایید زبانی را بنا گذاشته و برای زمان غیبت خود (که البته از قبل پیش بینی کرده )شیوه ی آتش به اختیار و استعلام غیر زبانی را، وبا توجه به ضرورت رشد افراد در آن مکتب به تایید قلبی منوط کرده ،عده ای همچنان با تمایل به بازگشت به عقب و بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی مربوط به ”حضور ویا عدم حضور” «صاحب اختیار جریان » و به نام ”حفظ اصالت” و یا با کمال تعحب ”حفظ وحدت” برای ماندن در قالب ودر سطح  و پوسته ،سینه چاک میکنندو هل من مبازر گویان با استفاده از کلمات پر طمطراق “الست زمینی” و “امانتداری” و در شرایطی خوشبینانه از سر دلسوزی ! خواسته یا ناخواسته راه را بر استمرار کیفی جریان میبندند.

همین امر کافیست تا افرادی که در زمان مقرر به پختگی لازم در زمینه ی تشخیص درستی یا نادرستی ادراکات قلبی و دریافتها نرسیده اند و نیز به دلیل وجود نرم افزار مقلد بودن که در جامعه ای مقلد مآب پایبند به “فرهنگ رساله ای و توضیح المسائلی” به صورت نسل اندر نسل شکل گرفته و باعث عدم اعتماد به نفس لازم برای ورود به حیطه ی ادراکات و آگاهیهای فردی میگردد،نادانسته زمینه را برای تسلط گروهی که مایلند ”به نام معنویت” ”در مقابل پویایی معنویت” ایستاده و معرفت جویان را با ایجاد هراس از انحراف ،از پویش عرفانی باز دارند، فراهم آورده و به این بهانه بروی کسانی که مخالف انجماد بدنه ی جریان هستند تیغ بکشند و از آن بدتر تیغ را به دست مست دهند.

و صد البته که اگر آن جریان معنوی نقشی تعیین کننده در  رخدادهای تعیین کننده وسرنوشت ساز بشر دربرهه های خاص زمانی  داشته باشد،این نا خود باوری و در پوسته ماندن صدمه ای جبران نا پذیر برای استمرار آن رخداد در تاریخ از خود بر جای خواهد گذاشت،چرا که در حالیکه مدعیان «جریان خیر» با مصلحت اندیشی و نادانستگی خوش باورانه ، تجهیز خود و یارانشان را منوط به دسترسی فیزیکال به سردمدار «جریان خیر »میکنند،«جریان شر» برای تجهیز کاربران خودهرگز وقفه ای نداشته و ندارد و در حرکتی کاملا آگاهانه «آن عصاره ی نیکان تاریخ » را از دسترس کاربرانشان برای تحقق نیافتن همین منظور دور کرده اند و یا در صورت دسترسی اندک ،ایشان را در شرایط فشار قرار داده ومجبور به بیان آنچیزی میکنند که حقیقتش در پشت ظاهرش پنهان است.از جمله آنکه بگوید من باز نشسته شده ام .
و اینچنین است که فریبی رقم میخورد و تیر ها به سمت هرکسی که قدمی در راه روشنگری بردارد روانه میگردد و البته گله ای نیست چرا که:

ما در بهای عهد خود پیمانه از جان میدهیم
ما جان و مال و زندگی بر عهد و پیمان میدهیم
و صد البته آبرو………

و این داستان تکراری تاریخ است با نتیجه ای از پیش معلوم:
قطور شدن رساله های عملیه و توضیح المسائل و کتب احکام عملی و تفسیربه رای های مبتنی بر عقل صِرف، بر معنویت الهی و خالی ماندن آنها از شعور حقیقت …. و حفظ متون مکتوب با دقت و وسواس و تکثیر قاریان آنها و مهجور ماندن حقیقت آنها و بی تاثیر شدنشان در کمال بشر و مسلط شدن قدرت طلبان ظاهر بین بر توده ی عظیم مردم جویای حقیقت ولی خوش باور.
و صد البته، این را اینبار دوامی نیست و دیری نخواهد پایید که حق بر همگان روشن خواهد شد.

و صد البته که مردم دنیا بسیارند و بسیار نیازمند آشنایی با هوشمندی الهی و آغوششان فراتر از مرز و زبان و ملیت و دین،  به روی حقیقت گویان  باز است .

بهار ۱۳۹۲ خورشیدی

کالیفرنیا