ایکاش حق عشق ادا میشد بی هیاهو وستیز..

ایکاش حق عشق ادا میشد بی هیاهو وستیز،مناسب و سازگار با طبیعت عشق،بی آنکه راستینگی های تلخ را قطره قطره در کام آنانکه از تو اند و تو از آنها ،شرمگینامه فرو بریزی و بر واژه های سنگین «ستمدیدگی» و«فریب» و«نابکاری» و«فرومایگی»، دردمندانه پای بفشاری و هر بار نیز تلخی آنرا تا عمق جانت مزمزه کنی،ولی چاره چیست؟ که عشق نیز با تمام طبیعت واحد و یگانه اش گاهی رنگ سنگینی فریادی جگر خراش را بخود میگیرد وگاه پذیرای تلخی حقیقتی کمر شکن و سوختن و فریاد زدن در این هستی دوگانه ی تضادآمیز، تا شاید از خمارستان نسل اندر نسلی بدر شوند و بشنوند از ورای پرده های ضخیم طلسمهای مستمر قابیلیانِ هابیل کش تاریخ ، آنانکه از تو اند و تو از آنها و انتظار خمود و مسخ آلودشان به انتظاری سازگار بدل شود ،بیش از آنکه نشایدها شاید و باید شود؛ خوشایند نیست،ولی گاهی چاره ای نمیماند جزرویارویی تا درستی آشکار گردد،چاره ای نیست جز تن دادن به «تلخترین نوع دفاع» از راستی ریاد زدن برای پرده دری فریب و دروغ و این «آخرین» راه پشتیبانی از راستی است و نه «اولین» آن

ایکاش حق عشق ادا میشد بی هیاهو وستیز،مناسب و سازگار با طبیعت عشق،بی آنکه راستینگی های تلخ را قطره قطره در کام آنانکه از تو اند و تو از آنها ،شرمگینامه فرو بریزی

و بر واژه های سنگین «ستمدیدگی» و«فریب» و«نابکاری» و«فرومایگی»، دردمندانه پای بفشاری و هر بار نیز تلخی آنرا تا عمق جانت مزمزه کنی،ولی چاره چیست؟
که عشق نیز با تمام طبیعت واحد و یگانه اش گاهی رنگ سنگینی فریادی جگر خراش را بخود میگیرد وگاه پذیرای تلخی حقیقتی کمر شکن و سوختن و فریاد زدن در این هستی دوگانه ی تضادآمیز،
تا شاید از خمارستان نسل اندر نسلی بدر شوند و بشنوند از ورای پرده های ضخیم طلسمهای مستمر قابیلیانِ هابیل کش تاریخ ،
آنانکه از تو اند و تو از آنها و انتظار خمود و مسخ آلودشان به انتظاری سازگار بدل شود ،بیش از آنکه نشایدها شاید و باید شود؛ خوشایند نیست،ولی گاهی چاره ای نمیماند جزرویارویی
تا درستی آشکار گردد،چاره ای نیست جز تن دادن به «تلخترین نوع دفاع» از راستی
ریاد زدن برای پرده دری فریب و دروغ و این «آخرین» راه پشتیبانی از راستی است و نه «اولین» آن

دیدگاهتان را بنویسید