من به دنبالِ خودم تا مرزِ بودن رفته‌ام

نیستی

من به دنبالِ خودم تا مرزِ بودن رفته‌ام
با خودِ سرگشته‌ام تا سر سپردن رفته‌ام

من به ادراکی زِ بودِ خویش نائل گشته‌ام
تا خودِ سرچشمه، تا احساسِ مُردن رفته‌ام

مُردنم، چشمِ مرا بر هستیِ من باز کرد
بسته شد چون چشمِ من تا عمق دیدن رفته‌ام

هستی‌ام را نیستی مفهومِ بودن داده است
نیستم، چون نیستم، تا هست گشتن رفته‌ام

بانو شهناز نیرومنش
بهار ۸۵