نگران نیستم

نگران نیستم ، جون همیشه جوجه را آخر پاییز میشمرند
گفته بودی حتی اگر به تعداد انگشتان دست هم به ثمر برسد کار انجام شده
زمستان هم که کلا نگرانی ندارد
بالاخره تمام میشود و روسیاهی به ذغال میماند،تا بوده همین بوده
بهار هم که از راه برسد
هرآنچه کاشته ای در تمام دقایق غربت،بالاخره جوانه میزند از دل خاک مرده
فقط مانده ام با این تابستان لعنتی چه کنم؟
کویر خشکیده،لبهای ترک خورده
کم آبی
تشنگی مزمن
تشنگی مزمن
۲ بامداد

=۷ تیر ۱۳۹۳۲۸ ژوئن ۲۰۱۴