استاد محمد رضا شجریان خسرو آوا و نوای ایران، رفت

استاد محمد رضا شجریان
خسرو آوا و نوای ایران، رفت
و ما محرومیت همگی مان از وجودش را
به خودمان تسلیت میگوییم
اما برای کسی که
دغدغه اش زنده نگهداشتن هنر ایرانی
هنرش متعهد به انسانیت
صدایش صدای مردم
و مرامش همراه نشدن با ستمگر است
مرگ واژه ی بی معنایی است
این صدا هرگز رفتنی نیست
و ماندگار همیشه ی تاریخ خواهد بود

او با ابزار “هنر خردمندانه و انسانیت مدار” که بزرگترین دستمایه ی زیستن هنرمندانه اش بود، ارام و بی هیاهو، هم هنر موسیقیایی ایرانی را در متن و محتوا جانی دوباره داد و هم به ستیز با نامردمی، گردن افراشت; و البته بهایش را هم به جان خرید و سر انجام نیز پیروز از عرصه این نبرد بیرون رفت!

او بدون بهانه ی“سیاسی انگاشته شدن” و یا “ترس از باز داشته شدن از ابراز” با ابزار هنر، صدای مردمش شد و با این رفتار، هم جایگاه فراتر هنر نسبت به سیاست و هم جایگاه فراتر انسانیت نسبت به هنر را به زیبایی به تصویر کشید!
او بین قدرت و مردم، مردم را انتخاب کرد، در سمت قدرت نایستاد و همین امر از او که هنرمندی برجسته بود، انسانی شاخص و قابل احترام تر ساخت.
او “مرگ بر ديكتاتور” گفت، ” تفنگت را زمين بگذار” خواند و نواي ” اين درد مشترك، هرگز جدا جدا، درمان نميشود” سرداد و سربلند در جای درست تاریخ ایستاد و ایستادنش، هیچگاه ایستایی نبود!

او با وجود اشتیاق و تمایل به عرضه ي درونمایه ی هنری اش، اجازه نداد این اشتیاق، بر میل به “ناراستی ستیزی اش” پیشی گیرد و او را در جایی قرار دهد که شایسته ی جايگاه وی نیست، چرا که او به ارزشمندی آنچه که دستمایه ی زیستن هنرمندانه اش بود آگاه بود.

او پر مایه زیست و میراثی مستمر و پویا از خود به یادگار گذاشت،
که پس از رفتنش همچنان بار خواهد داد!
هم “دستمایه ی آگاهان و آزادیخواهان” و هم “بن مایه ی هنر ایرانی انسانیت مدار”
باقي خواهد ماند.

اشاره به توانمندیموسیقیایی و نیز نقش فهمادبی وي درمحتوا دادن کلامی به آثارش، بدون اشاره به نقش مردمي و ناحق ستیزی اش، ظلمی غیر قابل چشمپوشی به وی است.

آنچه که نقش او را در تاریخ هنر ایران برجسته و درخشان و شخصیت وی را شاخص می سازد، تنها پرونده ی پر بار هنری و تلاش بی وقفه و بسیار ارزشمند وی برای زنده نگهداشتن موسیقی ایرانی، چه در متنموسیقیایی و چه در محتوای کلامی آگاهی بخش آن نیست،
بلکه در کنار آن، هنرِ مردمی بودن و ناراستی ستیزی او است که در همجواری با
“سازه ی ساز و نوا و واژه”
هم نوعی خاص از زیستن هنرمندانه را رقم زد، و هم نوای موسیقی او را محتوایی بسیار ارزشمند تر بخشید. او آگاهانه صدای مردم زمانه اش شد
و این در حافظه ی تاریخی مردم ایران
همواره باقی خواهد ماند!
او خونی ماندگار در رگهای هنر ایران زمین جاری کرد و نه تنها با هنرش بلکه با شجاعتش الهام بخش هنر ایرانی شد.

صدای او، هم صدای تاریخ هنر ایران زمین و هم صدای تاریخ ظلم ستیزی ایرانیان باقی خواهد ماند.

نغمه هایش از حنجر نسل ها بیرون خواهد آمد و قلبها را خواهد لرزاند و میراثش به دگرگونی و فرازمندی ایران کمک خواهد کرد.

و اینک که نیست، سیاست بازانی، مزورانه از همسویی با او دم می زنند که در زمانِ بودنش، در هراس از شفاف دیده و شنیده شدن وی، برای مانع تراشی کینه ورزانه بر سر راهش در تکاپو بودند!
که البته همین تلاش برای همسویی ظاهری، خود نشانه ی ادامه ی همان هراس كينه ورزانه در وجود آنهاست، که آنان را وامیدارد تا شاخصه های بشدت تاثیر گذار یک هنرمند فرهیخته و خردورز را در زیر لایه ای از تلقی های محدود، سطحی و ظاهری از هنر وی، آنهم با سوگیری اعتقادی مورد نظر خودشان پنهان نمایند، تا بیش از این در معرض مواجهه ی مردم قرار نگیرند!

و البته این هم یک نوع هنرمندانه زیستن است که حتی وقتی که پیکرت در خاک است، راستان، راهت را به پویایی پیش روند و ناراستان از ان پویایی بهراسند.

هنرِ بودن در زمانِ نبودن، و نه بی هنریِ نبودن در زمانِ بودن!!

شهناز نیرومنش
۱۹ مهرماه ۱۳۹۹ خورشیدی
10,10,2020
کالیفرنیا